هنر دانشجوی هنر «سهند2»
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 اسفند 1389برچسب:مینیمالیزم, توسط محسن هادیانmohsenhadian |

مینیمالیزم یک مکتب شناخت فلسفی است که بوسیله ریاضیدانان و منطقیون قرن بیستم تدوین و تکامل یافته و درزمان حاضر هم اندیشمندانی چون دکتر ویلیام هاچر کتابهای روشنگرانه ای در این باب تألیف کرده اند. در حالی که مینیمالیزم بر اساس قواعد منطق مدرن ارائه می شود و از روش علمی پیروی می کند، سعی اش بر اینست که خود را از محدودیت ها و مطلق گرایی های روش علمی رها کرده و پذیرای ضرورت های تازه تری برای بررسی مسأله شناخت باشد. در واقع مینیمالیزم با وجود اذعان به ممکن بودن پدیده های غیر مادی و غیر قابل تجربه، کوشش دارد به اینکه استفاده از چنین پدیده هائی را برای درک واقعیت به حدّ اقل برساند. به بیان دیگر بر پایۀ اصول این مکتب، فقط و فقط در موارد مطلقا ضروری، و در غیاب هر گونه تعلیل منطقی/علمی/تجربی است که پدیده های غیر تجربی به عنوان ابزاری برای نزدیک شدن به فهم واقعیات بکار می آیند. این کارائی به محض یافتن دلائل منطقی/علمی/تجربی به پایان می رسد.
از دیگر باورهای بنیانی این مکتب می توان به موارد زیر اشاره کرد.

1. هدف غائی مکاتب فلسفی و یا علمی باید کشف حقیقت باشد و نه جدال دائم با یکدیگر.
2. گزاره ها و فنومن هایی، خارج از دید شخص ناظر، وجود و حضور دارند که کیفیّت و تمامیت آنها برای ذهن بشر قابل درک نیست.
3. کاربرد روش علمی و استفاده از منطق و عینی کردن قسمت عمده ای از گزاره های مورد بحث در عین آنکه مقدور است، لازم و مفید نیز هست. اما باید متوجه بود که تمامیت دانش بشری را نمی توان از این طریق به دست آورد.
4. آن قسمت از دریافت های بشری را که بر اساس عینیّت ، منطق و یا روش علمی قابل دستیابی نیستند، لزوماً نمی توان غیر منطقی دانست بلکه ممکن است آنها را "فرا منطقی" خواند. مهم اینست که دریافت هایی از این قبیل فقط در رُل مکمّل منطق ظاهر شوند نه این که با آن در تضاد قرار گیرند.
5. با اینکه قطعیت در شناخت گزاره های مورد بحث مقدور نیست ، اما می توان با استفاده از روش علمی روند شناسایی آنها را بتدریج پالایش بخشید و به درک نزدیک تری از واقعیات دست یافت. به این ترتیب درستی یا نا درستی گزاره ها با تجربیات پی در پی و ارزیابی متمادی مورد سنجش قرار می گیرد و تغییرات لازم در آنها وارد می شود و باز از نو مورد ارزیابی قرار می گیرد. یک عامل بسیار مهم در این پالایشگری، ارتباط و گفتگوی گروهی ما بین محققین ، دانشگاهیان و دانش پژوهان در سطح بین المللی است. درواقع با کوشش دسته جمعی و روحیه آزاد اندیش است که امکان تصحیح اشتباهات و بهبود آنها به وجود می آید.
6. مینیمالیزم سعی بر انتخاب محتمل ترین و منطقی ترین سناریو ها بر اساس دانش کنونی دارد و در هر آن آماده است تا فرضیات خود را تعدیل کند. به محدودیت های خود آگاهی دارد و واقف بر این امر است که فقط می توان به بخشی از واقعیت های موجود دسترسی یافت. بنا براین، این مکتب در روند خود انعطاف پذیراست و از مطلق گرائی حذر می کند.
7. این مکتب بر این باور است که متدهای علمی/منطقی می توانند کاربردهای وسیعتر و کلی تری در مسائل روحانی/فلسفی داشته باشند و جوینده را از بیراهه های مطلق گرائی، جزمیت ، اعتقاد به معجزه و تقدیر و پناه بردن به ایدئولوژی محفوظ نگاه دارند.
8. گودل، یکی از معاریف این مکتب بر روی قضیّۀ "عدم شمول" تکیه می کند و می پذیرد که سیستم های فکری همگی شامل گزاره هایی هستند که در درون خود آن سیستم ها قابل رد یا اثبات نیستند و فقط به عنوان پیش فرضها پذیرفته می شوند. اما در عین حال معتقد است که این پیش فرضها را می توان، و بایستی، در مقابله با شواهد عینی وتجربی بهبود بخشید.

بر این اساس، مینیمالیزم سعی دارد راهی آشتی جویانه بین حیطه علم و منطق ریاضی از یک سو، و فلسفه و دیانت از سوی دیگر بیابد.
در کشاکش بحران های اخیر ناشی از شکاف های عمیق بین علم و مذهب، مینیمالیزم می تواند راهگشائی باشد برای کم کردن برخی از آن شکاف ها. جزمیّت ها، گرایش های ایدئولوژیک مذهبی و جنبش های افراطی که در بطن این بحران ها رشد کرده و بسیاری از منتقدین اجتماعی را برآن داشته است که نظر جدیدی بیندازند به اصول مذاهب و عملکرد آنها در جوامع بشری. این بازنگری ها، طیف وسیعی از فتاوی نظری را در هر دو سوی قضیه دربر می گیرد. یک سوی این طیف به مذاهب به عنوان یک نیروی پوینده و الزامی برای بقای نظام اجتماعی و رشد روحانی انسان نگاه می کند، سوی دیگر آن ، مذاهب را نیروئی مخرب و هادم بنیان انسانی می پندارد که با خود رأئی و بی توجهی به زیان هائی که وارد می آورد به نقش مخرّب خود ادامه می دهد.

در این گیر و دار، اصول مینیمالیزم می تواند با ارائۀ منظرهای جدیدی به آن دسته از پیروان مذاهب که به کاستی های سیستم اعتقادی خود واقفند و خواهان رفرم های ضروری در جهان نگری خویش، نیز یاری دهد. این منظرها از جمله عبارتند از:

1. حتی با قبول این فرض که ادیان دارای سر منشأ قدسی ئی هستند فراتر از عالم خاک ، باید پذیرفت که به محض برخورد با این جهان ، تبدیل به یک پدیده این جهانی شده و تابع بسیاری از اصول شناخت حاکم بر این جهان خواهند بود.

2. در کشمکش میان کلّیت یا شمول از یک سو، و سیستمی استدلالی و متّکی به گزاره های بسیار دقیق، کوتاه ، خطی و مستقیم، از سوی دیگر، مذاهب جانب شمول را می گیرند. بدین معنا که زبانی بکار می برند به غایت غنی ، استعاری ، غیر خطی ، شاعرانه و پیچیده در لایه های معنایی ی فراتصویری.

3. بر خلاف مینیمالیزم ، در مذاهب حقیقت به عنوان اصل اول و دادۀ قدسی ارائه می شود. اما این به معنای ختم ماجرا نیست زیرا پیروان ادیان هنوز می بایست در جهت معنا بخشیدن به این حقائق نهفته سعی فراوان به خرج دهند.

4. زبان ادیان، اشارات کثیر به پدیده های غیر مادی و غیر قابل تجربه یا مشاهده دارد. بنا براین معانی ی پنهان و استعاری که در بواطن این زبان وجود دارد می تواند منشاءِ تعبیرات و استباطات گوناگونی شود که لزوماً با یکدیگر همخوانی ندارند.
5. تعبیر ، تفسیر ، تعمّق ، مراقبه ، دعا و مناجات ، الهام و کشف و شهود از ابزار متداول وصول به مراتبی هستند که در رابطه با افراد ، دستجات و ادیان متفاوت می تواند منجر به ادراکات مختلف و متضادی شوند که نهایتاً به کشمکش های شدید و حتی خشونت های همه گیر منتهی گردد. این تضادها هم در میان پیروان یک مذهب، هم در میان پیروان چند مذهب و هم در بین مذهبیون و سیستم های غیرمذهبی بارها دیده شده و ثبت تاریخی دارد. شرائط تاریخی ، اجتماعی و سیاسی در دهه های اخیر این ستیزه جوئی هارا بعدی جدید و نگران کننده بخشیده است.

امعان نظر در پاره ای از کاربردهای مکتب مینیمالیزم در این بُرهۀ بحرانی از تاریخ، شاید بتواند از شدت این کشمکش ها بکاهد:

1. دقت در این مسأله که ذهن انسان برای درک تمامیّتِ حقیقت ابزار کاملی نیست، می تواند این فروتنی را در ضمیر پیروان ادیان به وجود آورد که به کاستی های خویش ناظر باشند و تحت هیچ شرائطی به خود اجازه ندهند که نخوت و غرورِ ناشی از تصاحبِ کامل حقیقت بر آنان چیره شود. تعصّبات جاهلیّه که معمولاً در برخورد نظرگاه های متفاوت شعله ور می شود و حالات تهاجمی ناشی از آن می تواند مبانی تمدّن انسانی را تهدید کند، از نخستین اموری است که بایستی مطمح نظر هر سیستم شناخت واقع شود.

2. اعتقاد به قدسی بودن منشأ ادیان دلیل کافی نیست برای احتراز جستن از کاربرد عقل و منطق برای کشف رموز نهفته در پرده های پر لایۀ زبان استعاری مذاهب. ادیان در برخورد با دنیای ناسوت به ناچار از اوج لاهوتی خود جدا شده و با شرائط دنیای خاکی و محدودۀ اندیشه بشری روبرو می شوند. آگاهی مدام به این اصل که برداشت ما از حقیقت نسبی، جزئی، ناقص، حتی در مواردی غلط است، ارزش رویکرد به روش های علمی را آشکارترمی کند
.
3. به جای تکیه کردن ستیزه جویانه و فرد گرایانه بر یک قرائت مشخص از آثار مذهبی، رویکرد به روش علمی دو چیز را به ما می اموزد. اول انعطاف پذیری و پراگماتیسم که در آن درستی هر گزاره ای را باید تا حد امکان در بوته آزمایش گذاشت و با آزاد اندیشی نتیجه آن را بررسی کرد. دوم آنکه کمتر فرایند ذهنی است که در انزوا به بالندگی دست یابد. تکرار مکرر ارزیابی پیش فرضها، به خصوص در فضای بازِ شور و مشورت، بعدی پویا به جوهر مذاهب می بخشد و آنها را از دگماتیسم ویرانگر حفظ میکند.

 

تمدن بشری در طی قرون و اعصار، زمانی به دلیل بهره گیری از آموزه های مذهبی و زمانی به دلیل ضدیت با آنها در حال دگرگونی و تحول بوده است. تغییر، تنها عامل ثابت موجودیت انسان و پویایی جوامع بشری است. اگر مذاهب به دشمنی با عامل تغییر و روند تکاملی برخیزند و به جای رهبری خردمندانه و پیشروی توأم با درک واقعیت های زمان و نیازهای انسان، همچنان پیش فرض های ورشکسته و غیر قابل دفاع گذشته را دنبال کنند، نقشی بسیار منفی در آینده بشر ایفا خواهند کرد و آتش ستیزه جوئی و نابردباری شان دامان توده های انسانی را خواهد گرفت.


 

مینی مالیسم
یا کمینه گرایی، مکتب هنری است که اساس آثار و بیان خود را بر پایه سادگی
بیان و روش‌های ساده و خالی از پیچیدگی معمول فلسفی و یا شبه فلسفی بنیان
گذاشته‌است.مینی مالیسم در شکل‌های مختلفی از طراحی و هنر، به ویژه در هنرهای تجسمی و موسیقی
استفاده می‌شود. مینی مالیسم پس از جنگ جهانی دوم، در هنر غرب به وجود آمد
و بیشتر از سوی هنرمندان هنرهای تجسمی آمریکایی در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل
دهه ۱۹۷۰ میلادی، گسترش پیدا کرد.

 

 


 سواری رایگان  از تونی اسمیت

مینی
مالیستها معتقدند با حذف حضور فریبنده ترکیب بندی و استفاده از موارد ساده
و اغلب صنعتی که به شکلی هندسی و بسیار ساده شده قرار گرفته باشند،
می‌توان به کیفیت ناب رنگ، فرم، فضا و ماده دست یافت. از هنرمندان این سبک
می‌توان به دیوید اسمیت، دونالد جاد، ارنست تروا، سول لویت، کارل آندره، دن فلاوین، رابرت رایمن، رونالد بلادن و ریچارد سِرا اشاره کرد.

 

کاناپه مینیمال  minimal Sofa
نمونه طراحی کاناپه مینیمال

مینیمالیسم
را عموما جنبشی در مخالفت با اکسپرسیونیسم انتزاعی می دانند؛ جنبشی که بر
هنر دهه ۵۰ حکمفرما بود. نقاشان سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی می خواستند
تجربیات احساسی خود را مستقیما از طریق روش هایی که در همان لحظه خلق اثر
به ذهنشان می رسید مانند تکان های سریع و شدید قلمو یا قثطره های از رنگ
که بر بوم می چکاندند، ابراز کنند. این کار ضمیر ناخودآگاه نقاش را در اثر
خلق شده سهیم می کرد. آنها به ناخودآگاه انسان اجازه می دادند که در خلق
اثر شرکت کند و آن را مهم ترین انگیزه و قدرت می دانستند.

در
سوی دیگر طرفداران مینیمال آرت بیش از اینکه به احساسات شخصی و بیان انها
علاقه مند باشند، نگاهشان به یک روش منطقی و مفاهیم فیزیک عمومی مانند
تصاعد های ریاضی و جاذبه بود. مینیمالیست ها خط های راست و طراحی های
صنعتی بسیار استفاده می کردند و استفاده از هنرشان را برای محصولات تجاری
ممنوع کرده بودند. شاید بتوان گفت که هنر مینیمال دو ویژگی عمده دارد؛
استفاده از قوانین فیزیک در خلق آثار و استفاده از استعاره ها و نشانه ها.
با تکیه بر هیمن اصل آنها روی سطوح بسیار بزرگ کار خود را عرضه می کردند.

بسیاری
از قوانین حوزه مینیمالیسم را دونالد جود مجسمه ساز آمریکایی، کسی که از
طریق مقاله های انتقادیش هم به اندازه کارهای هنری اش تاثیرگذار بود،
برقرار کرد. مجسمه های جود با استفاده از اشکال هندسی و به صورت سری ساخته
شده است.

مارک روتکو مارک روتکو مارک روتکو
نمونه ای از نقاشی های مینیمال مارک روتکو Mark Rothko

بسیاری
از کارهایی که تا میانه دهه ۱۹۶۰ انجام داد به صورت سری هایی از مکعب ها و
مستطیل های فلزی و پلاستیکی ساخته شده است و بسیاری از آنها توسط رنگی که
برای اتومبیل ها استفاده می شود رنگ شده اند. مجسمه های دونالد جود گاهی
به دیوار نصب می شد یا مستقیما روی زمین قرار میگرفت. او عقیده داشت حذف
کردن پایه ها و وسایلی که به مجسمه مربوط نباشند به ارتباط بیشتر مخاطب با
اثر کمک بسیاری می کند.

فرانک
استلا نقاش آمریکایی با نقاشی هایی که با راه راه های باریک می کشید، و
تاریخ قدیمی ترین نمونه آنها به سال ۱۹۵۹ می رسد، کمک بسیاری به تعریف
نقاشی مینیمال کرد. چندی بعد استلا شکاف هایی را در خط ها ایجاد کرد.


شکافهایی روی محیط بوم به چشم می خورد. بوم های او بر اساس منطق نقاشی و
ترکیب ها ساخته می شد و به شدت از نقاشی تاثیر می گرفت. این آثار به ثبت
این فکر مینیمالیستی که هنر باید براساس منطقی که هر اثر می طلبد تولید
شود نه براساس یک روش از پیش تعیین شده و عوامل بیرونی. استلا گوینده یکی
ار جملات بسیار معروف مینیمالیست هاست:«همان چیزی را می بینید که می
بینید.»

مینیمالیست
های مهم دیگر را سل لویت Sol LeWitt مجسمه ساز آمریکایی –خالق شبکه های سه
بعدی سفید رنگ- کارل آندره –کسی که کاشی های فلزی را بدون هیچ شئی اضافه
ای مستقیما روی زمین قرار داد- و دن فلاوین -که با لامپ های فلورسنت کار
می کرد- تشکیل می دهند.


میز مینیمال اثر نیومن

نقاشان
آمریکایی جو بائر و السورث کلی و مجسمه سازانی چون تونی اسمیت و رابرت
موریس نیز کارهای تاثیرگذاری به روش استفاده از اشکال هندسی با لبه های
تیز انجام داده اند.

File:Mondrian Comp10.jpg

تابلویی از پیت موندریان

این
روش مینیمالیست ها چندان هم بین نقاشان بی سابقه نیست. دیوید اسمیت –مجسمه
ساز - که در اوایل دهه ۱۹۶۰ عمده کارهایش را با استفاده از دایره و مربع
خلق می کرد و اد رینهارت نقاشی که بیشتر با بوم های سیاه رنگش که به مربع
هایی تقسیم می شدند شناخته می شود، دو تن از مهمترین پیشگامان این راه
هستند.


البته این دونفر با اینکه از شکل های هندسی در کارهای خود استفاده می
کردند مینیمالیست نبودند و بیشتر به عنوان هنرمندان سبک اکسپرسیونیسم
انتزاعی شناخته می شوند. همزمانی آنها با اوج گیری جنبش مینیمالیسم تاثیر
مشهودی روی کار آنها گذاشته است.

«مربع
های سفید روی سفید» کاسیمیر مالویچ نقاش روس در سال ۱۹۱۸ و نقاشی های توری
مانند نقاش آلمانی پیت موندریان که اولین نمونه این نقاشی ها را در سال
۱۹۲۰ کشید، نمونه های قدیمی تر طرز تفکر مینیمالیستی است.

درست
زمانی که مینیمالیسم به پایداری رسید، مرزهایش شروع به از بین رفتن کرد.
قبلا در اواسط دهه ۶۰، افرادی خود را پست مینیمالیست ( یا پراسس process)
می خواندند، با استفاده از مفاهیمی ناپایدار مانند آنتروپی، شانس و حتی
گاهی سلیقه شخصی، لبه های تیز را اندکی نرم تر کردند. هنرمندان پست
مینیمالیست مانند ریچارد سرا، بری لوا و رابرت موریس با استفاده از موج
دادن، پاره کردن، پراکنده کردن و کارهای تصائفی دیگر با اشیایی چون سرب،
نمد و بلبرینگ، تند و تیزی و دیسیپلین و نظم مینیمالیسم را به چالش
کشیدند.

مجسمه
سازان دیگر مانند رابرت اسمیتسون و مایکل هیزر، مفاهیم مینیمالیسم را به
میان طبیعت بردند و با تغئیر شکل دادن دشت ها (به خصوص در جنوب غربی
آمریکا) به خلق آثار عظیمی پرداختند که به هنر خاک معروف شدند.

نمونه
های دیگر مینیمالیسم را می توان در مجسمه های کوچم اوا هس مجسمه ساز
آمریکایی دید و در نقاشی های درخشان اگنس مارتین نقاش کانادایی – آمریکایی
که قسمت های شبکه ای کارهایش را به وضوح با دست می کشید. هردو این زنان
مینیمالیسم را به عنوان زیربنای کارهایشان پذیرفته اند اما به شخصیت
فردیشان نیز اجازه حضور در آثارشان را داده اند.

از
بین هنرمندان نخستیم جنبش مینیمالیسم، جود و آندره در بین اندک کسانی
هستند که به این روش وفادار ماندند. بقیه از جمله لویت و استلا به مرور
فردیت و پیچیدگی بسیاری در کارهایشان دخیل شد.


تابلویی از کازمیر ماله ویچ

ادبیات مینیمال:
نویسنده
این سبک هنری با پرهیز از به کار بردن قیود و دیگر اطلاعات غیر ضروری،
علاوه بر اینکه داستان خود را ساده و کوتاه تر می کند به خواننده این
اجازه را می دهد که در بسیاری از موارد خود قسمت هایی از داستان را با
دیدگاه شخصی تصور یا درک کند و او را مجبور می کند که در قسمتهایی از
داستان تصمیم بگیرد و مسیری را برای ادامه انتخاب کند.
شخصیت هایی که
در این گونه داستان ها یا رمان ها وجود دارند عمومآ افراد عادی هستند و در
میان آنها هرگز یک شاهزاده، یک کارگاه بسیار باهوش، یک فرشته زیبا و...
پیدا نمی شوند.

معماری مینیمال:
دامنه
استفاده از هنر مینیمال به لوازم منزل محدود نمی شود، یک معمار یا طراح
ممکن است به سادگی با استفاده از ایده های مینیمال به طراحی اتاق های یک
منزل یا کل یک ساختمان بپردازد، دیوارها را بدون کوچک ترین انحناء، بدون
استفاده از رنگ به صورت Transparent می سازد و... به عبارت دیگر در این
سبک طراحی، هنرمند یا مهندس کوچک ترین تلاشی برای استفاد از جزئیات به
منظور زینت دادن کار نمی کند و سعی می کند با حداقل امکانات بیشترین بهره
را ببرد.از معماران این سبک میتوان از میس وندر روحه و آلوارو سیزا و
تادوا اندو نام برد

File:Barcelona mies v d rohe pavillon weltausstellung1999 03.jpg

مرکز فرهنگی بارسلون اثر میس ون در روهه

مینیمال
در سینما در اوایل دهه ی 60 مطرح شد. محدودیت در به کار بردن پوزیشن های
دوربین  "به کار بردن بازیگران غیر حرفه ای (این ویژگی بیشتر مربوط به
مینیمالیست های سنتی می شود)"  تکنیک فی البداهه گویی بازی کردن و... یکی
از مینیمال گرا ترین سینما گران حال حاضر «جیم جارموش» می باشد. در ایران
هم می توان به عباس کیارستمی و  مانی حقیقی اشاره کرد.

موسیقی مینیمال:
قرنها
بود که بسیاری از موسیقیدانان سرکش و جسور از نحوه حرکت و جهت پیشرفت
موسیقی احساس نارضایتی می کردند. آنها معقتد بودند که هنر موسیقی نباید به
سمتی برود که در آن تکنیک های غیر ضروری - یا بقول آنها آرتیستیک - بر نفس
موسیقی غلبه کند.

سرآغاز
انقلاب و پیدایش این تفکر در موسیقی با مدرنیسم آغاز شد. پیر بولز (Pierre
Boulez ، 1925) و کارلهینز اشتوکهاوزن (Karlheinz Stockhausen ، 1928) از
جمله هنرمندان فرانسوی و آلمانی بودند که سبک خاصی از موسیقی که سریالیسم
(Serialism) نامیده می شد را پایه گذاری کردند، موسیقی ای که پایه و اساس
آن تکرار بود.

نتیجه
گیری :آثار هنر مندان مینی مالیست گاه کاملاً تصادفی پدید می‌آمد و گاه
زادهٔ شکل‌های هندسی ساده و مکرر بود. مینی مالیسم نمونه‌ای از ایجاز و
سادگی را در خود دارد و بیانگر سخن رابرت براونینگ است:

Less is more (کمتر غنی تر است)

گردآوری شده توسط عباس ولدی از منابع:

http://en.wikipedia.org

http://www.yankodesign.com

http://fa.wikipedia.org

http://www.newdesign.ir

http://www.aftab.ir

 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.